|
|
||||||||||||
|
...
آن که در خونش طلا بود و شرف شانه ای بالا تکاند و جام زد چتر پولادین ناپیدا به دست رو به ساحل های دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم آب ها از آسیا افتاد لیک باز ما با موج و توفان مانده ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب زآن چه حاصل ؟ جز دروغ و جز دروغ؟ زین چه حاصل؟ جز فریب و جز فریب؟
باز می گویند فردای دگر صبر کن تا دیگری پیدا شود کاوه ای پیدا نخواهد شد امید کاشکی اسکندری پیدا شود
(م . امید) خیز و در کاسه ی زر ، آب طربناک انداز
پیش تر زان که شود کاسه ی سر ، خاک انداز هیچ مرغی ، اشتری را بی خرد!
رسم مهمانش به خانه می بَرَد چون به خانه ی مرغ ، اشتر پا نهاد خانه ویران گشت و سقف اندر فتاد "مثنوی مولوی" و فنجان بود و فنجان بود و فنجان بود و فنجان بود و فنجان بود و فنجان بود و فنجان بود و فنجان بود {صدای سی دی خش دار می آمد - نمی چرخید گویا تا بگوید ها کمی چرخید }: بعدش استکان در زیر فنجان بود و بی جان بود و بی جان بود و بی جان بود و بی جان بود و بی جان بود و فنجان دسته اش را دست آن زن داده بود و داده بود و داده بود و داده بود و داده بود و داده بود و داده بود و همچنان می داد و می رقصید و سی دی همچنان یک ریز و پی در پی تپق می زد تپق می زد تپق می زد تپق می زد تپق می زد تپق می زد تپق می زد...
به بزغاله گفتند : بگریز ! گفتا: که قصاب از پی کجا می گریزم؟
بیت بالا از متن یکی از قصاید خاقانی بیرون آمده است .اگر در تعریف معمول "داستانک" کمی توسع بدهیم ؛ آن وقت این بیت می تواند مصداق زیبایی از یک داستانک باشد . داستانکی با پنج جمله ی کوتاه . نمونه ی درخشانی از فشرده گویی . حال اگر اندکی پیرامون این بیت و ظرافت هایش تامل کنیم ؛ زیبایی های نهفته ی آن را بیشتر درخواهیم یافت و به نبوغ گوینده اش بیشتر پی خواهیم برد : به بزغاله می گویند : بگریز ! می گوید : {که قصاب از پی} کجا می گریزم ؟ یعنی : 1 – قصاب به دنبال من است کجا بگریزم 2 – قصاب از رگ و پی من است ، در خود من است دیگر به کجا می توانم فرار بکنم ؟ حالا توجه تان را به این نکته جلب می کنم: لابد در گذارتان به قصابی ها دیده اید که لاشه ی گوسفند یا گوساله ای را "از پی" به قلاب مخصوص آویزان کرده اند ؛ با این بیان دوباره به بیت بنگرید : بزغاله می گوید : 3 - "قصاب از پی" مرا " همین حالا " آویزان کرده به کجا می توانم فرار کنم ؟ حال اگر فعل مصرع یعنی {می گریزم} را "بگریزم" (مضارع التزامی) معنا کنیم ، یک بعد از معنا روشن می شود و اگر به همین صورت {می گریزم} یعنی مضارع اخباری معنا کنیم بعدی دیگر روشن خواهد شد . در صورت دوم ، بزغاله _ از خودش _ می پرسد : من به کجا دارم می گریزم وقتی که قصاب از رگ و پی من بوده و همین حالا مرا از قلابش آویزان کرده است ؟
ادامه مطلب |
||||||||||||